تقدیم تو

وقتی مرادرآغوش میگیری یادم میرود
باید نفس بکشم....


من وتو
زیرچترت
شانه به شانه هم
وآنگاه
باران بوسه شدت میگیرد



این بار حصاره کلمات را می شکنم
ودلم را به قاصدک های آواره میبخشم,
برای از تو گفتن نیازی به کلام نیست...
از تو که بگویم:
اشکها بی بهانه از آسمانه کلامم میبارد
واژه ها در رگ سخنم میجوشد
و جملات در نوک قلمم به رقص در می آیند
وقتی از تو می گویم:
زمین رهایم میکند تا به آسمانی ترین شعر ها عروج کنم
و از شاخه معرفتت یک بیت بچینم
بازهم: میخواهم از تو بگویم
+ نوشته شده در ساعت توسط ✿ هســـــــــتــــــــــــی ✿
|


